براي بدست آوردن رابطه بين فتنه و منافق لازم است به معني،هدف، ابزار مورد نياز براي ايجاد يك فتنه در جامعه بپردازيم كه در اين صورت مي توان معناي فتنه را در فضاي حال جوامع بشري،نيات شوم برخي براي رخنه دريك جبهه و پس از مدتي شروع به رشد و تكثير و در آخر هم گرفتن فضاي آن دانست و از اهداف آن را نيز
مي توان رسيدن به نيات و اعمال شوم عده اي دانست كه فضاي موجود را خلاف مصالح خود مي بينند و با توجه به اين كه راه ديگري براي چرخش جامعه به سمت اميال خود ندارند راه فتنه را پيش مي گيرند و از ابزارهايي كه در اين راه مورد استفاده قرار
مي دهند مي توان قدرت حفظ و راهبرد افكار عمومي دانست كه بتوان با آن مردم را با فريب و نيرنگ طرفدار خود كرد.
اما منافق كسي است كه قصد دارد نفاق را در جامعه ايجاد كند و يكي از مهم ترين ابزارهاي راه اندازي فتنه نيز نفاق و از بين بردن وحدت ميان مردم است،پس منافق به طور كلي در مسيري قرار مي گيرد كه پس از چندي به فتنه مي انجامد و آن موقع است كه مي توان به منافق،فتنه گر نيز گفت كه مسئوليت و رهبري افكار عمومي را در راستاي نيل به اهداف خود دنبال مي كند
وقتي بعد از اولين جلسه اي كه با آقاي كامل داشتيم و قرار شد تكليفمون تا جلسه بعدي نقد كتاب مدير مدرسه باشد،براي يك لحظه ياد خاطرات2-3سال پيشم افتادم كه خيلي اهل مطالعه بودم و...
اما با توجه به اينكه خيلي وقته كه از خواندن كتاب برايم مي گذرد فقط چند نكته كلي به ذهنم ميرسه كه تو چند قالب كلي بيان ميكنم
1- جلال آل احمد در اين كتاب فضاي شخص خواننده و تمركز وي را با آوردن موضوعاتي در نوشته به واقعيات موجود هدايت مي كند و شايد بتوان گفت واقع گرايي يكي از شاخصه هاي قلم جلال است.
2- با توجه به مطلب فوق و اين كه جلال فردي واقع گراست مي توان حوادث و وقايع اتفاق افتاده در اين كتاب را واقعي دانست اما اين بدان معنا نيست كه جلال كل اين حوادث برايش اتفاق افتاده باشد اما مي توان نتيجه گرفت كه غالب فضاي آن موقع كشور به اين شكل بوده است.
3- اگر بخواهيم به طور مصداقي وارد فضاي كتاب شويم به چند نكته بر مي خوريم كه نشان از سطح اطلاعات فرهنگي و اجتماعي آن موقع مردم دارد.به عنوان مثال:
الف-پارتي بازي و رشوه دادن در آن زمان رواج داشته و آن شخص به همين ترتيب به مديريت مدرسه رسيده است.
ب-امكانات رفاهي مدرسه در سطح مطلوبي نبود و در برخي وارد موجب سختي امور مي شد.
ج-فضاي فرهنگي مدارس هرچه بيشتر به سمت دوري از خصايل نيك اخلاقي مي رفت و اين باعث پرورش نسلي مي شود كه نتوانند نيازهاي ديني و فرهنگي مورد نياز خود را درك كنند.
د-بحث بعدي را مي توان بي دغدگي
مسئولين جامعه و در سطح محدودتر مسئولين مدرسه عنوان كرد كه مثلا مدير مدرسه،توان مديريت مطلوب را نداشت و خواستار راحتي و يكنواختي كارش بود.
با توجه به اين موضوعات و با توجه
به فقر مادي و در عين حال فقر شديد ديني كه در آن دوره تاريخي ملت ايران وجود داشت فضاي كلي جامعه كم كم به سمت ناديده گرفتن
مردم معمولي توسط كساني كه مسئوليتي داشتند ميرفت و هر شخصي كه مردم در ارتباطات روزمره به او نياز داشتند خود را مجاز به انجام دادن هر نوع كاري مي ديد و مي دانست، كه اين خود يكي از دلايل اصلي براي عموم ملت به شمار مي رفت كه بخواهند به سمت آزادي و استقلال پيش روند و اصل برابري و برادري كه در اسلام نيز مورد تاكيد است را در جامعه خود به اجرا درآورند.